پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام و المسلمین اکبر ترابی شهرضایی

این پایگاه در راستای ارائه دروس استاد اکبر ترابی شهرضایی راه اندازی گردیده است.

پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام و المسلمین اکبر ترابی شهرضایی

این پایگاه در راستای ارائه دروس استاد اکبر ترابی شهرضایی راه اندازی گردیده است.

پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام و المسلمین اکبر ترابی شهرضایی

دانلود فایل صوتی جلسه نهم

شنیدن آنلاین صوت جلسه نهم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

متن عربی:

 
ثم بعد الاحاطة بما ذکرنا یظهر لک الاشکال فیما افاده المحقق الخوئی قدس سره بقوله:

الجهة الثانیة: أنّه هل یعتبر فی تحقّق مفهوم الأمر أن یکون الآمر:

1- عالیا فقط، و لا یعتبر أن یکون مستعلیا أیضا.

2- أو یعتبر عکس ذلک.

3- أو یعتبر کلاهما.

4- أو یکفی أحدهما على سبیل منع الخلوّ.

5- أو لا یعتبر شی‏ء منهما؟

وجوه أقواها: ثالثها، و هو أن یکون الآمر عالیا و مستعلیا أی مظهرا للعلوّ و آمرا بعنوان المولویة و الآمریة، و ذلک لأنّ الطلب الصادر عن الدانی بل عن المساوی یکون مصداقا للالتماس أو الدعاء و الصادر عن العالی لا بعنوان المولویة بل بعنوان آخر من الشفاعة، کقوله صلّى اللَّه علیه و آله لبریرة بعد قولها: «أ تأمرنی یا رسول اللَّه؟»: «لا، بل إنّما أنا شافع» {صحیح البخاری 6: 211- 5283، سنن أبی داود 2: 270- 2231، سنن النسائی 8: 245- 246، سنن ابن ماجة 1: 671- 2075 بتفاوت یسیر فی اللفظ} أو الإرشاد، و القائل باعتبار الاستعلاء فی مفهومه إن أراد منه هذا المعنى فهو، و إن أراد منه الکبریائیة و الجبروتیة، فلا وجه له کأوامر الطبیب، یکون مصداقا للشفاعة و الإرشاد دون الأمر. {الهدایة فی الأصول، ج‏1، ص: 188}

اقول: لم نجد فی عبارات اللغویین الا الطریحی استعمال الالتماس فی طلب المساوی من المساوی بل استعملوه فی مطلق الطلب و لا ندری من ای جهة و بای دلیل قیده فانه من العلماء المتأخر فی اللغة فقد توفی 1087 ه. ق. فیکون لغته اجتهادیا و الشاهد علی ذلک عدم القید فی کلمات غیره.

قال الطریحی: و الالتماس: طلب المساوی من المساوی. و الالتماس: الطلب مرة بعد أخرى و منه‌ حدیث أبی عبد الله علیه السلام": التمس بیدک فما وجدت من شی‌ء فادفعه إلی" أی اطلب أنت مرة بعد أخرى و لا تول غیرک. {مجمع البحرین؛ ج‌4، ص: 104}

قال ابن منظور: و الالْتِماسُ: الطَّلَب. {لسان العرب؛ ج‌6، ص: 209}

قال صاحب بن عباد: و الالْتِمَاسُ فی الأصْلِ: طَلَبُ اللَّمْسِ. {المحیط فی اللغة؛ ج‌8، ص: 335}

قال الجوهری: و الالتِماسُ: الطلبُ. و التَلَمُّسُ: التطلُّب مرّةً بعد أخرى. {تاج اللغة و صحاح العربیة؛ ج‌3، ص: 975}

قال الحمیری: التمس: أی طلب. {شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم؛ ج-9، ص: 6116}

قال ابن فارس: قال أبو بکر بن درید: اللّمس أصلُه بالید لیُعرَف مَسُّ الشّی‌ء، ثم کثُرَ ذلک حتَّى صار کلُّ طالب مُلتمِساً. {معجم مقائیس اللغة؛ ج‌5، ص: 210}

قال ابن اثیر: «مَنْ سَلَکَ طَرِیقاً یَلْتَمِسُ فیه عِلْماً» أى یطلبه، فاستعار له اللمس. {النهایة فی غریب الحدیث و الأثر؛ ج‌4، ص: 270}

قال ابن منظور: و الْتَمَسَ الشی‌ءَ و تَلَمَّسَه: طَلَبَه. {لسان العرب؛ ج‌6، ص: 209}

قال الزبیدی: و مِن المَجَازِ: الْتَمَسَ، أَی طَلَبَ، و منه‌ الحدیث: «مَنْ سَلَکَ طَرِیقاً یَلْتَمِسُ به عِلْماً» أَی یَطْلُبه، فاسْتَعَارَ له اللَّمْسَ.{تاج العروس من جواهر القاموس؛ ج‌8، ص: 465}

اضف الی ذلک ان قوله علیه السلام: انا شافع بمعنی انی لا امرک بابقاء نکاحک مع زوجک بل اکون وسیلة لایصال خبره و حزنه الیک و ارید ان اضمک الیه. فانظر الی کلمات الاعلام فی اللغة

قال الراغب: الشَّفْعُ: ضمّ الشی‌ء إلى مثله، و الشَّفَاعَةُ: الانضمام إلى آخر ناصرا له و سائلا عنه، و أکثر ما یستعمل‌ فی انضمام من هو أعلى حرمة و مرتبة إلى من هو أدنى. {مفردات ألفاظ القرآن؛ ص: 457}

قال الزمخشری: هی التی معها ولدُها لأنها شَفَعته. یقال: شفع الرجل شَفْعاً إذا کان فَرْداً فصار له ثانیاً. {الفائق فی غریب الحدیث؛ ج‌2، ص: 209}

قال ابن اثیر: و الشَّافِعُ هو الجاعل الوتر شَفْعاً. {النهایة فی غریب الحدیث و الأثر؛ ج‌2، ص: 485}

قال ابن منظور: الشفع: خلاف الوَتْر، و هو الزوج. تقول: کانَ وَتْراً فَشَفَعْتُه شَفْعاً. و شَفَعَ الوَتْرَ من العَدَدِ شَفْعاً: صیَّره زَوْجاً.{لسان العرب؛ ج‌8، ص: 183}

قال الفیومی: شَفَعْتُ: الشَّىْ‌ءَ (شَفْعاً) مِنْ بَابِ نَفَعَ ضَمَمْتُهُ إلَى الْفَرْدِ و (شَفَعْتُ) الرَّکْعَةَ جَعَلْتُهَا ثِنْتَیْنِ و مِنْ هُنَا اشْتُقَّتِ (الشُّفْعَةُ) وَ هِىَ مِثَالُ غُرْفَةٍ لِأَنَّ صَاحِبَهَا یَشْفَعُ مَالَهُ بِهَا. {المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی؛ ج‌2، ص: 317}

قال الطریحی: و الشافع: الجاعل الوتر شفعا. {مجمع البحرین؛ ج‌4، ص: 354}

قال الزبیدی: و قد شَفَعَهُ شَفْعاً، کَمَنَعَه أَی کان وَتْراً فصَیَّرَه زَوْجاً. {تاج العروس من جواهر القاموس؛ ج‌11، ص: 246}

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تقریرات فارسی (چکیده ای از مباحث مطرح شده):

 

بیان مرحوم خوئی (ره):

آیا در تحقق مفهوم امر، شرط است که آمر

1) فقط عالی باشد و مستعلی بودنش شرط نیست.

2) فقط مستعلی باشد و عالی بودنش شرط نیست.

3) هم عالی و هم مستعلی باشد.

4) وجود یکی از علو و استعلاء کفایت می کند (به نحو مانعة الخلو)

5) هیچکدام از این دو معتبر نیست.

قوی ترین این اقوال، قول سوم است؛ بدین معنا که آمر عالی و مستعلی باشد؛ یعنی مظهر علو باشد و با عنوان مولویت و آمریت، امر کند؛ چرا که:

ـ طلب دانی بلکه مساوی از مساوی، التماس و دعا است.

ـ طلب صادر از عالی بدون استعلاء (بدون اعمال مولویت):

ـ یا شفاعت است. دلیل بر شفاعت هم، حدیثی است که اهل سنت از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) روایت کرده اند که بریره (زن کنیزی که همسر یک برده بود و پس از آزاد شدنش، پیامبر از او خواستند که با همسرت بمان و نکاح را فسخ نکن) به حضرت عرضه داشت: «آیا به من امر می کنید؟» و پیامبر فرمودند: «نه، بلکه من فقط شافع هستم».

ـ یا ارشاد است که در آن مولویتی نیست مثل اوامر پزشک که مصداق شفاعت و ارشاد است نه امر.

کسانی که قائل به شرط بودن استعلاء هستند، اگر این معنا را اراد کرده اند، صحیح است. اما اگر از استعلا، کبریائیت و جبروتیت را اراه کرده باشند، وجهی برای آن نیست.

بیان ما (اشکال به محقق خوئی):

اولاً: تنها عالِم لغوی که التماس را طلب مساوی از مساوی گرفته است، طریحی است و مابقی لغویون، التماس را مطلق طلب گرفته اند. طریحی هم از علمای معاصر است و در سال 1087 هجری قمری فوت کرده است. بنابراین قول ایشان اجتهادی است و مفید فایده نیست و شاهد بر اجتهادی بودن قول ایشان، این است که هیچ کسی غیر از ایشان، چنین قیدی نزده است. (برای به دست آوردن معانی زمان شارع، باید به کتاب های لغت نزدیک به عصر معصومین (علیهم السلام) مراجعه کرد). البته در کتبی که در باب بلاغت نوشته شده است اشاره ای به طلب مساوی از مساوی شده است ولی این کتاب ها نمی تواند مرجع برای فهم معنای لغت باشد.

طریحی: التماس: طلب مساوی از مساوی است. التماس: طلب (جُستن) مکرّر است. از همین قبیل است روایت امام صادق (علیه السلام) که فرمودند: «التمس بیدک فما وجدت من شیء فادفعه إلی» یعنی بجوی تو یکی از بعد دیگری و این کار را به دیگری واگذار نکن.

ابن منظور: التماس: طلب است.

صاحب بن عباد: و التماس در اصل: طلب لمس کردن است.

جوهری: التماس: طلب است. تلمّس: طلب بعد از طلب است.

حمیری: التمس: یعنی طلب

ابن فارس: ابوبکر بن درید می گوید: لمس، اصلش به وسیله ی دست است تا شناخته شود مسّ کردن چیزی. سپس این معنا گسترش یافته تا اینکه به هر طالبی، ملتمس گفته شد.

ابن اثیر: «من سلک طریقاً یلتمس فیه علماً» یعنی هر کسی که راهی را پیمود تا در آن علمی را طلب کند و به جای طلب، مجازاً (و بالاستعارة) لفظ لمس به کار برده شده است.

ابن منظور: التمس الشیء و تلمّسه: یعنی آن را طلب کرد.

زبیدی: التمس به صورت مجازی به کار برده شده و به معنای طلب کردن است و حدیث « من سلک طریقاً یلتمس فیه علماً» از همین باب است که لمس برای طلب استعاره شده است.

ثانیاً: مرحوم خوئی در روایت رسول الله (صلی الله علیه و آله) بیان حضرت را شاهد بر شفاعت بودن «طلب عالی بدون توجه به مولویتش» گرفتند. اما آنچه از روایت فهمیده می شود این است که حضرت به بریره فرمودند من طلب نمی کنم، بلکه من فقط واسطه ام که تو را از حال شوهرت باخبر کنم و تو را به او ضمیمه کنم. همانطور که لغویون «شفع» را ضمیمه کردن شیئی به شیء دیگر گرفته اند.

(عبارات لغویون در مورد کلمه ی «شفع»، در متن عربی ذکر گردیده است).


 

۹۴/۰۷/۱۳

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی